شاه چون به فکر مردم بود، از ایران رفت!

حکومت پهلوی تا لحظه آخر در مقابل انقلاب اسلامی مقاومت کرد و شاه هم تا جایی که امکان داشت، مبارزات انقلابی را سرکوب کرد و هیچ ترحمی به مردم و انقلابیون نداشت. خروجش از ایران هم دقیقا زمانی اتفاق افتاد که اربابان غربی اش در کنفرانس گوادلوپ به وی پیشنهاد کردند که هر چه زودتر ایران را ترک کند. در واقع شاه زمانی تصمیم به خروج از کشور گرفت که آمریکا و دیگر قدرت های غربی به این نتیجه رسیدند که حضور شاه در ایران فایده ای ندارد و باید اقدام دیگری برای جلوگیری از انقلاب به کار ببندند که حضور هایزر در ایران برای انجام ملزم کردن ارتش به حمایت از بختیار و انجام یک کودتای نظامی در صورت لزوم، انتخاب آنها بود.

لذا قطعا این ادعا که «شاه چون به فکر مردمش بود از ایران رفت» ادعای باطلی است و هیچ سندیتی ندارد. اگر او به فکر مردم می بود، میلیاردها دلار از سرمایه مملکت و مردم را با صدها چمدان از کشور خارج نمی کرد. چطور می شود به فکر مردم ایران باشی اما سرمایه شان را بالا بکشی و به تاراج ببری؟ علاوه بر این، شاه مدت ها بوده که از عدم تمایل مردم نسبت به ادامه سلطنت پهلوی اطلاع داشت. کشتاری که در 17 شهریور 1357 در تهران و سایر شهرها رخ داد توسط چه کسی رقم خورده بود؟ شاه با قساوت تمام، انقلابیون را به خاک و خون کشید و هزاران نفر را کشت تا جاییکه این روز به عنوان جمعه سیاه در تاریخ ایران ماندگار شد، در یکی از اسناد لانه جاسوسی در مورد این روز می خوانیم: «نماینده امنیتی گفت که تظاهرات و برخوردهای عظیمی در منطقه میدان ژاله وجود داشته و بیش از 4000 یا احتمالاً نزدیک به 4500 نفرکشته شده‌اند. علاوه بر این چند صد نفر در دیگر مناطق پایین شهر کشته شده‌اند.» (اسناد لانه جاسوسی، ج9،ص117) حال چگونه می توان ادعا کرد که شاه به فکر مردمش بوده است؟

مطالب مرتبط :  بحران سیاسی آمریکا 2026

امدر همین رابطه سوال دیگری وجود دارد و آن اینکه چرا شاه، امام خمینی را نکشت؟ عده ای معتقدند که اگر شاه اهل کشتن بود خیلی راحت می توانست امام خمینی را بکشد و انقلاب را خفه کند.

اول اینکه شاه گمان می کرد که با تبعید امام و دور نگه داشتن وی از فضای جامعه ایران می تواند تهدید امام را از بین برده و نهضت را در ابتدای شکل گیری در نطفه خفه کند. لذا تبعید را که کم دردسر ترین اقدام بود انتخاب کرد. البته حقیقتا این اقدام تا اندازه زیادی در به تاخیر افتادن پیروی انقلاب اسلامی موثر بود و تقریبا در بین سالهای 1343 تا 1356 آتش انقلاب را خاموش نگه داشت. لذا در چنین شرایطی اساسا نیازی به ترور امام وجود نداشت.

دوم اینکه شاه در ماههای منتهی به انقلاب اسلامی به میزان محبوبیت امام در میان اقشار مختلف جامعه پی برده بود و می دانست که اگر سوء قصدی به جان امام صورت بگیرد می تواند جرقه ای برای شعله ور شدن مبارزات باشد و لذا همواره از انجام چنین کاری اجتناب می کرد. در اسناد لانه جاسوسی به سندی بر می خوریم که امیرانتظام در گفتگو با مامور سفارت به این نکته اشاره می کند و می گوید: «وضع امنیتی در ایران؛ اگر خمینی موقع برگشت کشته شود، آنقدر وحشتناک می‌شود که نمی توان تصور آن را کرد.» (اسناد لانه جاسوسی، ج۱، ص۴۹۷.)

سوم اینکه شاه برای انجام چنین کاری نیاز داشت تا حمایت کامل نیروهای نظامی برای حفظ امنیت کشور بعد از چنین واقعه ای را تامین کند اما قطعا از چنین امکانی بهره مند نبود. به عنوان نمونه عبدالحمید نجفی یکی از خلبان های نیروی هوایی ارتش در خاطرات خود می گوید: «چهارشنبه 11 بهمن 1357 مرا احضار کردند تا به همراه شریفی راد یک پرواز رهگیری هوایی انجام بدهم. بعد از حدود یک ساعت به زمین نشستیم. صبح زود روز بعد ما را خواستند وبه اتاق بریفینگ رفتیم. گفتند:”شما و سروان شریفی راد باید بلند شوید و وقتی هواپیمای آقای خمینی وارد ایران شد آن را رهگیری کنید و در صورت لزوم بزنید”. سریع گفتم:من پرواز نمی کنم. گفتند: چرا؟ گفتم: من هواپیمای سید اولاد پیغمبر را نمی زنم. گفتند: اگر سرپیچی کنی، اعدامت می کنند. گفتم:هر کاری دوست دارید بکنید، اگر به زور هم بلند شوم بلافاصله اجکت می کنم”. (غرش رعد، خاطرات سرتیپ خلبان عبدالحمید نجفی ص 392) لذا شاه حتی اگر می خواست چنین کاری هم بکند، جرات و توان آن را نداشت.

مطالب مرتبط :  اقتدارگرایی چیست؟

آیا این نوشته برایتان مفید بود؟

رضا مهوشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *